زنده
برزخستان
گفت‌وگو
سفرنامه
رادیو برزخ
پیشنهاد برزخ
پایگاه‌های دیگر
ادبیات
هنر
اندیشه



مسائلی در شعر بامداد

سعید تسبیحی
saaeedtasbihii [@] yahoo [.] com
آثار ديگری از اين نويسنده


اشاره: اين نوشته بنا بوده تا بعد از چند نوشته‌ی ديگر در باره‌ی شعرايی ديگر منتشر شود. منتها به خاطر نزديکی به مناسبت سال‌گرد درگذشت شاملو ترتيب پيشين بر هم خورده. سعی شده تا با تنظيم مناسب مطلب، اين جابه‌جايی مخل در خوانش نوشته نشود.

شاملو از ديگر شعرای نام‌دار به عصر امروز ما نزديک‌تر است. برخی شعرهای شاملو را بهترين اشعار نو می‌دانند. البته که اين ديد بی‌جا هم نيست، چراکه در مقايسه با نيما در بسياری از موارد پختگی بيشتری در اشعار شاملو ديده می‌شود. سال‌های زيادی از مرگ شاملو نمی‌گذرد. شايد همين نزديکی به عصر امروز باشد که موجب خشونت بيشتر در اشعار شاملو شده است. قرنی که در آن خشونت‌ها و خيانت‌های فراوانی ديده می‌شود، خيانت‌هايی که شاعر را واداشته تا اشعاری نظير اين را تحرير کند:

من چنين‌ام. احمق‌ام شايد!
که می‌داند که من بايد
سنگ‌های زندان‌ام را به دوش کشم
به‌سان فرزند مريم که صليب‌اش را،
و نه به‌سان شما
که دسته‌ی شلاق دژخيم‌تان را می‌تراشيد
از استخوان برادرتان
و رشته‌ی تازيانه‌ی جلادتان را می‌بافيد
از گيسوان خواهرتان
و نگين به دسته‌ی شلاق خودکامگان می‌نشانيد
از دندان‌های شکسته‌ی پدرتان!

امتيازی که شاملو نسبت به ديگر شاعران شعر اعتراضی دارد، پختگی در مسائل اجتماعی‌ست. برای مثال در دوره‌ی شاملو کلمه‌يی مثل انقلاب مورد مطالعه‌ی بيشتری قرار گرفته بود و جای استفاده‌ی آن تقريبا مشخص شده بود. و اين به شعرا کمک می‌کرد تا کمی مسائل را حقيقی‌تر ببينند و به مانند فرخی يزدی به کرات و گاهی بی‌مورد از واژه‌ی انقلاب استفاده نکنند، اما شاملو توانسته است از واژه های ديگری که قطعا در زندان بر خود او و ديگر زندانی‌ها اعمال می‌شده است، برای فضاسازی اشعارش استفاده کند. لغاتی که به صورت خام شايد چندان کلمات خشنی نباشند، اما با قرار گرفتن در کنار چند کلمه‌ی ساده‌ی ديگر، تبديل به ترکيب‌هايی دردناک می‌شوند.

قلب‌ات را چون گوشی آماده کن
تا من سرودم را بخوانم:
- سرود جگرهای نارنج را که چليده شد
در هوای مرطوب زندان ...
در هوای سوزان شکنجه ...
در هوای خفقانی دار،
و نام‌های خونين را نکرد استفراغ
در تب دردآلود اقرار
...

به طور شخصی، شيوه‌ی نگارش و اعتراض شاملو را بيشتر می‌پسندم. در واقع، حد ميانه و انديشه‌مندانه‌يی در برخورد به مسائل روز به کار گرفته است. استفاده‌ی شاملو از واژه‌يی نظير خون نشانه‌ی همان پختگی است. او خون را تنها مسأله‌يی برای فدا کردن ندانسته است. شاملو خون را به عنوان يک عنصر مهم انسانی در اشعارش به کار بسته است.

خون‌مان را قاتی می‌کنيم
فردا در ميعاد
تا جامی از شراب مرگ به دشمن بنوشانيم
به سلامت بلوغی که بالا کشيد از لمبرهای راه
...

احمد شاملو برای اعتراض به مسائل هيچ گاه نام افراد مهم سياسی را در اشعارش نبرده است. مسأله‌ی جالب اين‌جاست که در مقايسه با بسياری از شعرای ديگر که اسم اشخاص سياسی را در شعرهايشان برده‌اند و به طور مستقيم با آن‌ها برخورد کرده‌اند (منظور شعرايی هستند که در دوره‌ی قاجار و رضا شاه شعر می‌نوشتند)، شاملو سال‌های بيشتری زندان کشيده است. اين شاعران با اين که در بسياری از موارد نام از افراد برده‌اند و به صورت عينی فحاشی کرده‌اند يا اعتراض‌شان را با نام بردن افراد پيش برده‌اند، سال‌های کمتری در مقايسه با امثال شاملو که در دوره‌ی محمدرضا شاه و پس از آن زندگی می‌کردند، در زندان سپری کردند. اين در حالی‌ست که شاملو و شاعرانی نظير او، در مقايسه با شاعران دوره‌ی قبل از شعر نو، از مسائل درونی و عميق‌تری بهره می‌گرفتند.

کار شاملو تداوم همان مسائلی‌ست که برای مردم و جامعه‌ی ايران از صد سال و اندی پيش تا کنون تغييری نکرده‌اند. همان مشکلات و همان دردسرها در طول صد و چند سال پيش به وجود آمده‌اند و همين‌طور تا امروز تداوم دارند.

از خشن‌ترين و دردناک‌ترين اشعار شاملو می‌توان به «دشنه در ديس» اشاره کرد. او اشعار اين مجموعه را بين سال‌های پنجاه تا پنجاه‌وشش، يعنی درست پيش از انقلاب سال پنجاه‌وهفت نوشته است. در اين مجموعه نمايش‌نامه‌ها و اشعار، همه‌شان، در باره‌ی مرگ و شکنجه و اعدام هستند. شعرهايی در تاريخ مرگ يا اعدام شعرا سروده شده است که از مهم‌ترين آن‌ها شعر «شکاف» است که در تاريخ مرگ خسرو گل‌سرخی (از پيش‌برندگان و انقلابيون حقيقی که در سال پنجاه‌وچهار اعدام شد) سروده شده است.

... اين چنين سرخ و لوند
بر خاربوته‌ی خون شکفتن
وين چنين گردن‌فراز
بر تازيانه‌ی زار تحقير گذشتن
و راه را تا غايت نفرت بريدن
...

مسأله‌‌ی تناقض در اشعار شاملو ديده نمی‌شود. اين به اين دليل است که شاملو فقط و فقط حس‌اش را نگاشته است. حس او درد و آسيب‌های اجتماعی بوده است. البته مجموعه‌هايی هم در باره‌ی عشق دارد. اين همان مسأله است که از حس‌اش سخن گفته است. حس آزادی‌خواهانه‌ی او موجب شد تا در سال پنجاه‌وپنج شعر «ترانه‌ی بزرگ‌ترين آرزو» را بسرايد. از ميان اشعار بسياری که شاملو در باره‌ی آزادی سروده است، شعر «ترانه‌ی بزرگ‌ترين آرزو» جايگاه ديگری دارد.
از همان ابتدا که شعرايمان در مجلس برای آزادی کتک می‌خوردند، از همان ابتدا که در حياط خانه‌شان از پا آويزان‌شان می‌کردند، از همان ابتدا که لب‌هايشان را می‌دوختند، تا همين انتها که صدايشان را خفه می‌کنند و لب‌های جامعه را می‌دوزند، آزادی مسأله‌ی همه بوده است. ديگر هر جا صحبت از خشونت و خون و انقلاب و درد و دشنه و چماق و تير و کفن و مرگ و اعدام می شود، ناخودآگاه به ياد آزادی می‌افتيم. چه دردناک که نام آزادی با همه‌ی اين واژه‌ها گره خورده است!



ترانه‌ی بزرگ‌ترين آرزو

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
هم‌چون گلوگاه پرنده‌يی
هيچ کجا ديواری فروريخته بر جای نماند.
ساليان بسيار نمی‌بايست
دريافتن را
که هر ويرانه نشانی از غياب انسانی‌ست
که حضور انسان
آبادانی‌ست.

***

هم‌چون زخمی
همه عمر
خونابه‌چکنده
هم‌چون زخمی
همه عمر
به دردی خشک تپنده
به نعره‌يی
چشم بر جهان گشود
به نفرتی
از خود شونده، -
غياب بزرگ چنين بود
سرگذشت ويرانه چنين بود.

***

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
کوچک‌تر حتا
از گلوگاه يکی پرنده!


برچسب‌ها:  فرخی يزدی ، مرگ ، نيما ، آزادی ، انقلاب ، اعتراض ، خون ، خسرو گل‌سرخی ، خشونت ، زندان ، شاملو ، شاعر ، شعر نو

نسخه‌ی قابل چاپ   8 مرداد 1389    ||    (چهره)    ||    نظر خوانندگان ( 1 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


  • «قاسم نصیری»  در تاریخ 12 مرداد 1389، ساعت 12:23:

    نظر بسیار درستی ست و خوب نوشته شده و نگاهی ست تازه، ولی کوتاه و کم نوشته شده ، مطلبی ست که گسترده گی دارد و باید بیش تر به آن پرداخته شود

















* لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



(نظردهی در برزخ آدابی دارد که رعایت نکردن آن‌ها به حذف نظر می‌انجامد. این آداب را در «این صفحه» بخوانید.)




خوراک خبری برزخ
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسنده‌ی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.