|
وقتی دلام برایات تنگ میشود |
هنگام
q_hengam [@] yahoo [.] com آثار ديگری از اين نويسنده |
![]() |
نابردهرنج
آسمان مشکوک
بیچاره مادرم تاريکی
رفتههای ياد
رنگ به چهره ندارم
وقتی که خودخواه میشوی
قربان رخسارهات
ميسر نمیشود
قلب من مشعشع تابان نيست
سنگ روی سنگ
ديرگاهیست قشنگ
سايهی پدری هم پريد
از دست و دوست
جا ماندهام هنوز
گنجی و کوزهيی
شکسته و بسته
بند نمیشود
ادعای عاشقی ما را بس
شترسواری
کوه و کمند و کمرکش
پيشانی بلند
رسوا شود هر که نسوخت
زهی قامت راست
شايد مرگ فرا رسد،
دولا نمیشود
2 مرداد 1389
||
(شعر فارسی)
||
نظر خوانندگان ( 3 )
||
بالای صفحه
نظر خوانندگان:
- «هنگام»
در تاریخ 24 مرداد 1389، ساعت 02:11:
مرسی سامی عزیز برای " من که هیچی نفهمیدم".
- «Gorkiy»
در تاریخ 9 شهریور 1389، ساعت 01:15:
با این همه خستگی زندگی کردنت میاید آیا؟
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسندهی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.









من که هیچی نفهمیدیم، ولی چون شعر تو است، احسنت