زنده
برزخستان
گفت‌وگو
سفرنامه
رادیو برزخ
پیشنهاد برزخ
پایگاه‌های دیگر
ادبیات
هنر
اندیشه



خانواده‌ی بی‌سفره، سفره‌ی بی‌خانواده

صالح تسبیحی
saleh.tasbihi [@] gmail [.] com
آثار ديگری از اين نويسنده


سفره حريم بود. مرکز بود. ميانه‌ی ميدان بود. وقت و لحظه‌يی می‌بود و احيانا هست که خانواده را دور هم جمع می‌کند و يک کار دسته‌جمعی انجام می‌دهند.
حريم سفره به پر و پيمان بودن آن است. سفره‌ی ايرانی بايد رنگارنگ باشد. لذيذ بودن هدف اصلی غذاهای ايرانی نيست. غذای ايرانی نخست زيباست، بعد لذيذ است. زعفران روی پلو را ببين! زرد تند و روشنی روی زمينه‌ی سفيد برنج و دانه‌های رنگارنگ خلال: خلال سبز پسته و خلال سفيد بادام.

نقش روی آش‌ها که هنوز روی کاسه‌های نذری می‌اندازند، معمولا کشک گردی‌ست سفيد، چرخيده و رسيده به مرکز، در زمينه‌ی سبز تيره. تيرگی سبز، در آش يا در قورمه، نشان زيباشناسانه‌يی‌ست که پختگی و به قولی «جا افتادن» غذا را نشان می‌دهد.
و ترکيب رنگ در رنگ رنگ‌های مکمل سبز و سرخ سالاد شيرازی، با کمی قهوه‌يی فلفل (که حکم امبر سوخته را دارد در نقاشی) قراردادی زيباشناسانه را با بدن قرارداد پذير آدمی می‌گذارد که گرسنگی و ولع و اشتها را از رنگ به طعم می‌برد.

سفره‌ی ايرانی بايد پر و پيمان باشد. و البته اين با زندگی امروزی جفت جور نيست. پر و پيمان بودن به سفره حريم می‌دهد. گاه می‌شود که ميهمان دارد غذا را تمام می‌کند و صاحب‌خانه هنوز دارد غذا می‌آورد. اين ترس از خالی بودن، اين ترس از سفيدی معروف نزد ايرانی به شمايل‌نگاری قهوه‌خانه‌يی و شعر پر گوی هندی متأخر منتهی شده. اگر سفره‌يی خالی باشد، يا انواع غذا در آن کم باشد نشان از فقر و نداری نيست. اين نشانه، نزد ايرانی يعنی خست صاحب سفره.
حتا فقيران، به ضرب بست آب، خورش خود را زياد نشان می‌دهند و از مرحمت ادويه، آب آن هم خوردنی می‌شود.

در مقابل زندگی روزمره که غذا را از آيين خارج کرده و تقليل داده به مصرف محض، در سفره‌ی سنتی ايرانی (که امروز در شهرهای بزرگ کشورمان رو به نابودی‌ست) اطعام آيين است. مراسم است. و مراسم هم نزد سنت هميشه آميخته است با رنگ و روح و زيبايی.
در اين آيين دعا در به درگاه خداوند، بر خلاف مسيحيان، در پايان غذا صورت می‌گيرد. ولع و گرسنگی، دعا را هول‌زده می‌کند. و شکم سير خداوند را شکر می‌گزارد راحت.

سر سفره لقمه‌های بزرگ گرفته می‌شود، قاشق پر می‌شود، و دهان چون ورودی مدفنی بزرگ برای گياهان و حيوانات مثله‌شده، تاريک و ترسناک، لقمه را می‌کشد و کم جويده می‌بلعد.
فقر، حمله‌های پياپی نظامی، ديکتاتوری چند صد ساله و وضع جغرافيايی ايران به يک نگرانی تاريخی، يک عادت انجاميده. نگرانی دائم در نوع خوردن غذا نمود دارد. بلعنده‌ی ايرانی نگران گرسنه ماندن است. نگران است نکند زنگ معده باز و به زودی به صدا در آيد، در نتيجه قورمه و پلو را در هم می‌آميزد و قاشق غذا را پر می‌کند. هم‌چنين پای سفره‌ی ايرانی غذا خيلی تند و زود خورده می‌شود.
نگرانی از تمام شدن غذا (يا بخش‌های بهتر آن، چون گوشت) در غذاخوران جمعی ما در عروسی‌ها پيداست. در عروسی‌ها مردم چنان به غذا هجوم می‌آورند و چنان سفره به ناگاه خالی می‌شود که انگار تحفه‌ی شاه هند در قحطی هزار ساله از راه رسيده و بايد سهم را گرفت و جا نماند.

اين نگرانی رخنه کرده به زيبايی‌شناسی سفره: سفره‌ی ايرانی با رنگ‌ها و بوها و شربت، يخ‌های شکسته، خورنده به کناره‌های کاسه‌ی فيروزه‌يی، با دوغ سفيد کنار سبزی‌های خوردن و ترشی‌ها رنگ در رنگ و ريز، آن‌قدر ناپايدار است که هميشه خاطره است، خاطره‌يی گرم و سنگين که بعد از ناهار، در حال و خال آن آدم خواب‌اش می‌گيرد و چرت بعد از ناهار ايرانی خلق می‌شود. و اين خود ماجرايی ديگر است.


برچسب‌ها:  خوراک ايرانی ، دعا ، زيبايی‌شناسی ، غذا

نسخه‌ی قابل چاپ   4 تیر 1389    ||    (زندگی)    ||    نظر خوانندگان ( 1 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


  • «سامان»  در تاریخ 6 شهریور 1389، ساعت 14:31:

    خواندیم و لذت بردیم.

















* لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



(نظردهی در برزخ آدابی دارد که رعایت نکردن آن‌ها به حذف نظر می‌انجامد. این آداب را در «این صفحه» بخوانید.)




خوراک خبری برزخ
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسنده‌ی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.