زنده
برزخستان
گفت‌وگو
سفرنامه
رادیو برزخ
پیشنهاد برزخ
پایگاه‌های دیگر
ادبیات
هنر
اندیشه



سه، مرده بودند و یکی جان نداشت

برزخ‌نشینان
info [@] barzakhmag [.] com
آثار ديگری از اين نويسنده


برهان عاشقان

نقل حکایتی توسط محمد گیسودراز

بدان که ما چهار برادر بودیم از نه دیه:‌ سه جامه نداشتند و یکی برهنه بود. آن برادر برهنه درستی زر در آستین داشت. به بازار رفتیم تا به جهت شکار تیر و کمان بخریم. قضا رسید هر چهار کشته شدیم. بیست و چهار زنده برخاستیم. آن‌گاه چهار کمان دیدیم: سه شکسته و ناقص بودند یکی دو خانه و گوشه نداشت. آن برادر‌ِ زر‌دارِ برهنه آن کمانِ بی‌خانه و بی‌گوشه بخرید. تیری می‌بایست. چهار تیر دیدیم: سه‌ شکسته بودند و یکی پر و پیکان نداشت. آن تیرِ بی پر و پیکان را بخریدیم و به طلب سید به صحرا شدیم. چهار آهو دیدیم: سه مرده بودند و یکی جان نداشت. آن برادرِ زردارِ برهنه‌ی کمان‌کشِ تیرانداز، از آن کمانِ بی‌خانه و بی‌گوشه، آن تیرِ بی پر و پیکان را بر آن آهوی بی‌جان زد. کمندی می‌بایست تا صید را به فتراک بندیم.‌ چهار کمند دیدیم: سه پاره پاره و یکی دو کرانه و میان نداشت. صید را بدان کمندِ بی‌کرانه و میانه بر میان بستیم. خانه‌ای می‌بایست که مقام کنیم و صید را پخته سازیم. چهار خانه دیدیم: سه در هم افتاده بودند و یکی سقف و دیوار نداشت. در آن خانه بی سقف و دیوار در آمدیم. دیگی دیدیم بر تاق بلند که به هیچ حیله دست به آن نمی‌رسید. مغاکی چهار گز زیر پای کندیم. دست به آن رسید.

چون شکار پخته شد، شخصی از بالای خانه فرود آمد که بخش من بدهید که نصیبی مفروض دارم. برادرِ کاملِ مکمل در کمین نشسته بود. استخوانِ شکار از دیگ بر آورد و بر تارک سر وی زد.‌ درخت‌ سنجدی از پاشنه‌ی پای او بیرون آمد. بر سر آن درخت زرد آلو رفتیم. خربزه کاشته بودند. به فلاخن آب می‌دادند. از آن درخت، بادنجان فرود آوردیم و قلیه زردکی ساختیم و به اهل دنیا گذاشتیم. چندان خوردند که آماس شدند. پنداشتند که فربه شدند. به درِ خانه نتوانستند رفت. در نجاست خود ماندند و ما به آسانی از کید آن خانه بیرون شدیم و به درِ خانه بخفتیم و به سفر روان شدیم. و اوالباب تعرف این حالات را باز نمایند.

mohamad-siah-ghalam.jpg این نوشته آدمی را به یاد نقاشی‌های محمد سیاه قلم می‌اندازد. به همین جهت نقشی از کارهای محمد سیاه قلم این‌جا گذاشته‌ایم.

داستان، توسط «محمد گیسو دراز» نقل شده است. سید محمد گیسو دراز، عارف، فقیه و حکیم پارسی‌گوی هندی بوده است که در 721 هجری متولد ودر 825 هجری نیز در گذشته. او پس از از تحصیل فقه و کلام و منطق و تفسیر و ادبیات فارسی و عربی به تصفیه‌ی باطن سیر و سلوک پرداخت.

گیسو دراز در پایان نوشته «و اوالباب تعرف این حالات باز نماید». داستانِ رمزیِ عرفانی‌ای چنین، شاید تنها با تأویل کلمه به کلمه بشود گره از گره‌اش باز کرد. و باید یادآوری نمود داستان نویسنده و گوینده‌ای شناخته شده ندارد و مشابهات قدیمی‌تر آن هم موجودند.

اما آن‌چه واضح است، کنایات متعدد استعاری است و بیان مفاهیم پیچیده‌ی عرفانی در قالب داستانی ساده. گذشته از مفاهیم عمیق و تأویل‌ها، داستان ساختاری تو در تو دارد و همه چیز در آن در حال نابودی و زایش توامان است.

هفت تصویر از نوشته در دست است که آن‌ها را جمع کرده تفسیری واحد و کوتاه به دست می‌دهیم:
چهار برادر: عقل و نفس و طبیعت و هیولا (و این خود یعنی روح ربانی و روح سمایی و روح انسانی قدسی).
سه جامه نداشتند: یعنی سه تاشان به جهت آلودگی‌های زمینی، قابل انعکاس انوار حقیقت نبودند.
به بازار رفتیم: یعنی برای کسب معرفت راهی شدیم.
چهار خانه که یکی سقف و دیوار نداشت: می‌تواند منظور، چهار طبع اصلی باشد: آب و باد خاک و آتش.

واژگان مبهم «نقل از دهخدا»:
فتراک: تسمه و دوالی باشد که از پس و پیش زین اسب آویزند.
درستی زر: مقداری طلا
کرانه و میان: سر و ته. کناره و وسط
آماس: وَرَم. تورّم. باد. نَفخ
مغاک: گودال
دیه: ده. روستا

آن‌ها که اهل تأویل‌های عرفانی هستند تا آخر، می‌توانند داستان را رمز گشایی کنند.
اما آن‌چه مهم است، دریافت‌های تصویری جذابی است که در داستان کهن موجود است و برای نویسنده و خواننده و هنرمندهای امروز دریافتنی و خواندنی است.
هم‌چنین برای بیشتر دانستن راجع به این نوشته می‌توانید به «رمز و داستان‌های رمزی در ادب فارسی» نوشته ی درخشان دکتر تقی پورنامداریان مراجعه کنید.


برچسب‌ها:  داستان‌های تمثیلی ، عرفان

نسخه‌ی قابل چاپ   27 خرداد 1389    ||    (ادبیات کهن)    ||    نظر خوانندگان ( 0 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:















* لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



(نظردهی در برزخ آدابی دارد که رعایت نکردن آن‌ها به حذف نظر می‌انجامد. این آداب را در «این صفحه» بخوانید.)




خوراک خبری برزخ
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسنده‌ی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.