زنده
برزخستان
گفت‌وگو
سفرنامه
رادیو برزخ
پیشنهاد برزخ
پایگاه‌های دیگر
ادبیات
هنر
اندیشه


پيشينه‌ی « شعر فارسی » در برزخ:


جنگل ابر
کاوه سلطانی  (5 شهریور 1389)

جنگل / مشتاقانه می‌غلتد به اعماق خويش.
از آن‌جا تا لب رودخانه / تا لبی تازه کند.
پله‎پله کوه را بالا می‌رود / و از ابر تا شهر / درخت به درخت / توان‌اش کاسته می‌شود ...


گناه
مسیح اسماعیلی  (3 شهریور 1389)

خوابگرد / برخيز / از خواب
بادهای مسموم در راه‌اند / سرگردانی نکن
با کولی‌ها ...


نه! نگو که نه!
سارا پرتو  (30 مرداد 1389)

مثل باد / بادِ بی‌حصارِ مست / می‌رسم به انتهای هرچه بود و هرچه هست
مثل کودکی که کفش‌های زندگی / به پا / از غمی / که لانه کرده توی زندگی / رها
قطره‌ام اگر / می‌رسم به رود / می‌زنم / پشت پا به هرچه بود ...


روی طاق‌چه‌ی قلب / در حصار خط خطی
هنگام  (28 مرداد 1389)

روی طاق‌چه‌ی قلب‌ام
               گلدانی گذاشته‌ام
                            آفتابگردان
                                    تا پنجره‌ی نگاه ...


دو بيت: هوای پر زدن
عبدالقادر قادری  (23 مرداد 1389)

گــــلَ زیــــبایَ تـــو بالا نـشیـــنه
هوایَ پــر زدن در ســـر ازیــنه ...


دل‌تنگی
احمد صوفی  (18 مرداد 1389)

وقتی به خانه برگشتی / لبخندت را / کنار گلدان / پشت پنجره بگذار،
خورشيد / دل‌تنگ نگاه توست / در اين روزهای بارانی ...


برادرم ...
مریم پالیزبان  (9 مرداد 1389)

دست‌های تاريک‌ات / شست / آخرين نور تابستان را
برادرم که رفت / کودکی گريخت / از پشتِ صف‌های مردان پاييزی ...


سه شعر: گناه، فرشته‌ی چشمه‌ی سياه و ...
امیر امیری  (6 مرداد 1389)

بر سپيد کاغذی / سياه کرده بود / آرزوهايش را
و نگاه‌اش / به ساعتی بود / که به دوش می‌کشيد / بار سنگين گناه آدم را ...


وقتی دل‌ام برای‌ات تنگ می‌شود
هنگام  (2 مرداد 1389)

نابرده‌رنج / آسمان مشکوک / بی‌چاره مادرم تاريکی
رفته‌های ياد / رنگ به چهره ندارم
وقتی که خودخواه می‌شوی / قربان رخساره‌ات / ميسر نمی‌شود ...


نقشه‌خوانی در تاريکی و يک روز شبيه انسان بوديم
رضا مرتضوی  (25 تیر 1389)

دست‌هايی هستند / که کيلومترها پوست را / پيموده‌اند
و بدن‌هايی که اگر به قتل برسند / به سختی می‌توان قاتلی برای‌شان پيدا کرد ...


به جای حق به باطل عهد کرديم!
نورالله وثوق  (23 تیر 1389)

ميانِ شعله خود را می‌گدازم
شرارت را نمادِ سرفرازم
ز بس با جهل و نخوت خو گرفتم
ز هرچه غيرِ نفرت بی‌نيازم ...


سه مرد
مریم پالیزبان  (21 تیر 1389)

سه مرد    روی ماسه‌ها / کنار هم / راه می‌روند
سه مرد    از دريا / بيرون می‌آیند / کنار من / روی ماسه‌ها / می‌خوابند
...


برج فراموشی
شاپور احمدی  (15 تیر 1389)

شرمسار اکنون پی برده‌ام ماهی برهنه‌ی بی‌تاجی چند روزی‌ست در بادهای سرخ و تيغ‌های آتشينی که تا شبگير می‌بارند، به اين سو غلتيده است. و گرچه اندکی ترشيده است، جيک‌جيک نه، ناله‌ی کوتاهی دارد. البته چشم‌هايش را با درماندگی می‌بندد. سال‌هاست هيچ‌کاره بوده‌ام، چراکه با بددلی به فارسی خود می‌پرداختم، اما حالا زبان‌ام ريزريز و سبک شده است. در حاشيه‌ی مادينه‌يی که دليرانه می‌تابد، تاب نمی‌آورم. در آبدانه‌های شرجی، شبانه می‌دمم و دمرو با اين خيال می‌خسبم که چه رنگی چه نشانی از خود می‌بينم اکنون شرمسار ...


به خاطر روزهای نيامده صبر کن
پژمان طرفه‌نژاد  (24 خرداد 1389)

(سه شعر کوتاه در ادامه‌ی يک‌ديگر)

به خاطر روزهای نيامده صبر کن! / سهم ما جايی که نبايد می‌رسد
فرياد ناتوانی‌ام / دل‌تنگ نداشته‌های آرزو / تنهايم بگذار تا فريادی نه سطری
تنهايم بگذار تا اشکی نه لبخندی در سکوت را به هيچ مهمان کنم ...


رودخانه، صدا، حرکت
مجید کوهکن  (17 خرداد 1389)

(شعری در سه بند از مجید کوهکن با ترجمه‌ی به انگليسی با قلم رضا پرهيزگار)

رودخانه‌يی که صدا ندارد / خانه‌يی‌ست که رود ندارد
اگر سال‌ها از يک خيابان به خانه می‌روی / از خيابان به خانه نرو/ از خيابان برو
خانه‌یِ نو ...

... River, Sound, Motion


آلبوم، آکواريوم، پيچک و کوچه‌ی پشتی
مجید کوهکن  (10 خرداد 1389)

(چهار شعر با ترجمه‌ی آن‌ها به انگليسی با قلم رضا پرهيزگار)

هميشه صفحه‌ی اول اين آلبوم خالی بوده است / جای عکس دختری / با پاهای بهار
پيش‌ترها از ترس مادرم / اکنون، همسرم.

... The first page of this album has always been blank


گويش جان خسته
شاپور احمدی  (3 خرداد 1389)

هنگامی که در ساحل دريای سبز
جيک‌جيکو بر پله‌های شهر می‌پريديم
در آن ولايت که من بودم با يک‌ديگر سخن گفتيم و شنيديم
و در تب وهن زرد کرديم.
و غبار آجرهای قلعه‌ی فردجان هنوز بر ديدگان خاموش می‌بارد.
برای من خوب بود به چيزی نينديشم.




خوراک خبری برزخ
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسنده‌ی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.