زنده
برزخستان
گفت‌وگو
سفرنامه
رادیو برزخ
پیشنهاد برزخ
پایگاه‌های دیگر
ادبیات
هنر
اندیشه


پيشينه‌ی « زندگی » در برزخ:


دم نمی‌زنم
کاوه احمدی علی‌آبادی  (2 شهریور 1389)

به من کنايه زدند تفريح برای‌ات جايز نيست. خواستم اعتراض کنم، اما انديشيدم که به راستی کارهای جدی‌تری هست، پس من «دم نمی‌زنم».
اشاره زدند، حرف زيادی نزن، چه کسی چنين حقی را به تو داده است؟ با خودم گفتم، بی خود بگو مگو نکنم، «دم نمی‌زنم» ...


خانواده‌ی بی‌سفره، سفره‌ی بی‌خانواده
صالح تسبیحی  (4 تیر 1389)

سفره حريم بود. مرکز بود. ميانه‌ی ميدان بود. وقت و لحظه‌يی می‌بود و احيانا هست که خانواده را دور هم جمع می‌کند و يک کار دسته‌جمعی انجام می‌دهند.
حريم سفره به پر و پيمان بودن آن است. سفره‌ی ايرانی بايد رنگارنگ باشد. لذيذ بودن هدف اصلی غذاهای ايرانی نيست. غذای ايرانی نخست زيباست، بعد لذيذ است. زعفران روی پلو را ببين ...


دنيای غريبِ نامطمئن
شهاب مباشری  (6 خرداد 1389)

در تمام پيرامون شما، ذرات خردتر از اتم دم‌به‌دم می‌آيند و می‌روند. آن‌ها از هيچ‌كجا می‌آيند و در يك آن دوباره ناپديد می‌شوند. شما ممكن است حتا آمدن‌شان را درك و حس نكنيد، اما بايد از اين كه می‌آيند و می‌روند، خشنود باشيد. بدون آن‌ها نه وجود شما ممكن است نه هستی جهان.
به آن‌ها ذرات خلاء می‌گويند و يكی از نتيجه‌های شايد غريب‌ترين مفهوم علمی همه‌ی دوران هستند: اصل عدم‌قطعيت!...




خوراک خبری برزخ
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسنده‌ی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.