پيشينهی « زندگی » در برزخ:
![]() |
دم نمیزنم کاوه احمدی علیآبادی (2 شهریور 1389) به من کنايه زدند تفريح برایات جايز نيست. خواستم اعتراض کنم، اما انديشيدم که به راستی کارهای جدیتری هست، پس من «دم نمیزنم». |
![]() |
خانوادهی بیسفره، سفرهی بیخانواده صالح تسبیحی (4 تیر 1389) سفره حريم بود. مرکز بود. ميانهی ميدان بود. وقت و لحظهيی میبود و احيانا هست که خانواده را دور هم جمع میکند و يک کار دستهجمعی انجام میدهند. |
![]() |
دنيای غريبِ نامطمئن شهاب مباشری (6 خرداد 1389) در تمام پيرامون شما، ذرات خردتر از اتم دمبهدم میآيند و میروند. آنها از هيچكجا میآيند و در يك آن دوباره ناپديد میشوند. شما ممكن است حتا آمدنشان را درك و حس نكنيد، اما بايد از اين كه میآيند و میروند، خشنود باشيد. بدون آنها نه وجود شما ممكن است نه هستی جهان. |
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسندهی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.










