پيشينهی « اندیشه » در برزخ:
![]() |
گمانيسم محمدهادی پورابراهیم (10 شهریور 1389) انسان قبل از اين كه به نحلهيی رو بياورد و نظرگاهی برگزيند، در سرزمين پهناور «گمان»ها زندگی میكند. گمانها رهايش نمیكنند، حتا آن هنگام كه عقايدی بر میگزيند و مكتبی يا مذهبی میشود. انسان خواه ناخواه دچار گمان است و با رویگردانی يا انتخاب شيوهيی مسالمتآميز به زندگیاش در كنار آنها ادامه میدهد ... |
![]() |
من پری کوچک غمگينی را میشناسم که شب از يک «صحبت» عاشقانه میميرد و سحرگاه ... هاجر رزمپا (8 شهریور 1389) رفته بودم کتابفروشی کودکان که چند تا از آن قديمیهايش را سوا کنم، بگذارم گوشهی کتابخانه، بشود تحفهيی برای نسلی که دارد پا میگيرد تا بدانند قبل از پاور رنجرز و بتمن، سيندرلايی و سفيد برفی و آليسی هم بودهاند. با شور و شعف بچهگانهيی چند تايی را که تصويرگریهايش همان قديمیها بود، برداشتم ... |
![]() |
دم نمیزنم کاوه احمدی علیآبادی (2 شهریور 1389) به من کنايه زدند تفريح برایات جايز نيست. خواستم اعتراض کنم، اما انديشيدم که به راستی کارهای جدیتری هست، پس من «دم نمیزنم». |
![]() |
اما چه نتيجه؟ سعید تسبیحی (27 مرداد 1389) نگاهی به شعر ميرزادهی عشقی و مشی او |
![]() |
فرخی يزدی سعید تسبیحی (22 مرداد 1389) فرخی در مجلس شورای ملی به عنوان يکی از چند نمايندهی واقعی مردم حضور داشت. او زمانی که بر مسند وکالت مردم نشست، بر اين فکر بود که شايد اين آغازی نو باشد. او شروع به نوشتن اشعار تازهيی کرد و آنها را در صحن مجلس با حرارت میخواند، اما اين خيال خوش دوام چندانی نيافت. فرخی يزدی در روزگار نوجوانی، در پی سرودن منظومهيی خطاب به شاه، که سراسر اندرز بود، به زندان افتاد ... |
![]() |
بهارِ ملک الشعرا سعید تسبیحی (14 مرداد 1389) بهار بر خلاف بسياری از شعرای همدورهی خودش علاقهی چندانی به خشونت نداشته است. البته که گاهی ميانهرویهای بی حد و حساب او بلاتکليفی به وجود میآورد و نمیتوانيم بفهميم که واقعا بهار به فکر منافع خودش بوده يا به عنوان يک نمايندهی مجلس به فکر منافع مردم. اين ميانهرویها تا جايی پيش میرود که او در پی دستور توقيف روزنامهی «نوبهار» که خودش سردبير آن بود ... |
![]() |
مسائلی در شعر بامداد سعید تسبیحی (8 مرداد 1389) شاملو از ديگر شعرای نامدار به عصر امروز ما نزديکتر است. برخی شعرهای شاملو را بهترين اشعار نو میدانند. البته که اين ديد بیجا هم نيست، چراکه در مقايسه با نيما در بسياری از موارد پختگی بيشتری در اشعار شاملو ديده میشود. سالهای زيادی از مرگ شاملو نمیگذرد. شايد همين نزديکی به عصر امروز باشد که موجب خشونت بيشتر در اشعار شاملو شده است ... |
![]() |
نقدنوشتهيی بر کتاب «حاشيهيی بر مبانی داستان» اثر ابوتراب خسروی - بخش دوم محمدهادی پورابراهیم (1 مرداد 1389) تئوریها و قواعد معمولا مشروط و متغير هستند، يعنی مقدم بر آفرينش هنری نيستند، بلکه ناشی از آن هستند. قواعد پیآمد خلاقيت و آفرينش هنری محسوب میشوند، پس توليد هستند. از همين رو لازمهی خلق به شمار نمیآيند و تاريخ هم اين ادعا را تأييد میکند. با قبول اين پيشفهم و پيشفرض میتوان گفت آنچه که تا پيش از اينها تحت عنوان عناصر داستان با آنها آشنا شدهايم بيشتر به شرح و ساخت و چهگونگی شکلگيری فضاهايی در مجاورت داستان مشغول بودهاند که عموما به کار نقد میآيند تا خلق. آنها ما را در امر بررسی داستان بيشتر ياری میدهند تا توليد آن. آنچه که اين نويسندهی داستانسرا به آن همت گماشته است مخاطب را برای خلق میآموزد تا نقد ... |
![]() |
نقدنوشتهيی بر کتاب «حاشيهيی بر مبانی داستان» اثر ابوتراب خسروی - بخش اول محمدهادی پورابراهیم (30 تیر 1389) ... و اما حرف يکم و اين که کتاب پيش رو، «حاشيهيی بر مبانی داستان» اثر ابوتراب خسروی، خواهناخواه بايد خود را مديون کتابهای پيش از خود بداند که آيا مديون ابراهيم يونسیست يا رضا براهنی مديون جمال ميرصادقیست يا رابرت اسکولز و يا يان ريد و امثالهم و اين بر ما پوشيده میماند مگر نويسنده خود زبان بگشايد. و آيا اين که کتاب پيش رو از آنها عبور کرده و خود ابزاریست برای عبور از خود، اين را بی آن که نويسنده زبان بگشايد بايد کشف کرد و کشف مديون زمان خواهد بود ... |
![]() |
شعريت صالح تسبیحی (16 تیر 1389) (حرفهايی راجع به شعر و یک مجموعهی شعر) من منتقد نيستم و البته منتقد شعر که اصلاً، چون نمیدانم نقد يعنی چه، ولی شعر چرا. شعر زياد خواندهام و زياد میخوانم. اين آخریها کمتر البته، چون شعر معاصر فارسی نمیدانم چيست. نوشتم «شعر» چون واژهی ديگری نيست. |
![]() |
ارادههای معطوف به بقا و استقرار: تقابلی نابرابر نسرین پورهمرنگ (13 تیر 1389) جنگ داخلی اسپانيا از زمان شروع تا ساليان متمادی افکار عمومی جهانيان را معطوف خود کرد. در همان سالهای وقوع جنگ بسياری از روشنفکران و آزادیخواهان سرشناس راهی اسپانيا شدند تا در صف نيروهای جمهوریخواه، مدافع آزادی باشند. |
![]() |
پرسشهايی از جام و جهان محمدهادی پورابراهیم (8 تیر 1389) اين روزها تب و تاب جام جهانی به تبليغات تلهويزيونی هم سرايت کرده. تا جايی که داور مسابقه به جای کارت زرد يا قرمز به بازیکن خاطی کارت بانکی نشان میدهد و تبليغ زيبايی را خلق میکند! بر خلاف آن يکی بانک که نمیداند با توپ سرگردان چه بکند و آنقدر میچرخاندش تا پشت نشان بانک پنهان شود. |
![]() |
خانوادهی بیسفره، سفرهی بیخانواده صالح تسبیحی (4 تیر 1389) سفره حريم بود. مرکز بود. ميانهی ميدان بود. وقت و لحظهيی میبود و احيانا هست که خانواده را دور هم جمع میکند و يک کار دستهجمعی انجام میدهند. |
![]() |
نوستالژی اخلاق و ايمان؛ آیا اميد مرده است؟ حسین سلطانی (1 تیر 1389) قبل از نيچه، در شرق و غرب، متفکران بسياری از زبان ادبيات و استعاره و تمثيل برای بيان فلسفه استفاده کردهاند. زبانهای ايشان گوناگون بوده است. گاهی با زبان ساده و تمثيلهای ساده سخن گفتهاند و گاه با زبان مصنوع و پيچيده. داريوش آشوری اين را میداند و حدس ما اين است که برداشت ايشان از عنوان انديشهمند بزرگ متفاوت است و گوته و دانته و پاسکال و حافظ و مولانا و ابن عربی در آن نمیگنجند ... |
![]() |
در انتظار شکوفههای ليمو شهاب مباشری (26 خرداد 1389) (مروری بر شعرهای مسيح اسماعيلی) من منتقد شعرم؟ من شاعرم؟ اين نوشته نقد شعر يا شاعر است؟ |
![]() |
جنگها هيچ وقت تمام نمیشوند محمدهادی پورابراهیم (20 خرداد 1389) «و حالا عصر است» مجموعهيیست دوازده داستانی از نويسندهيی به نام طيبه گوهری و اما نقد که امروزه عليه خودش هم قيام میکند و میکوشد تا با گذر از مطلقگرايی پا به عرصهی کثرتانديشی بگذارد و اين که چهگونه میشود هم کثرتانديش بود هم هنگام نوشتن و استفاده از دستگاه گفتار از يک جايی جانبداری کرد تا گزارهها حول آنجا بگردند و در محور کلام همنشين شوند و متنی را بيافرينند، خود سؤالیست که هنوز برای آن جوابی پيدا نشده است ... |
![]() |
ققنوس، مرغِ خوشخوان، آوازهی جهان سیدفرشید ساداتشریفی (14 خرداد 1389) (چند نکته در بابِ هفت نمود از «بهگزينیِ واژگانی» در شعرِ «ققنوس» نيما يوشيج) اين نوشته میکوشد با پيش چِشم داشتنِ متنِ يکی از نامآشناترين سرودههای «نيمايی» نيمایِ بزرگ، نکاتی را در بارهی برخی از نمودهای «بهگزينیِ واژگانیِ» در اين اثر عرضه کند: نکاتی که با پيش کشيدنِ پارهيی چون و چراها، فرا چشم آمدهاند؛ اما ... |
![]() |
دنيای غريبِ نامطمئن شهاب مباشری (6 خرداد 1389) در تمام پيرامون شما، ذرات خردتر از اتم دمبهدم میآيند و میروند. آنها از هيچكجا میآيند و در يك آن دوباره ناپديد میشوند. شما ممكن است حتا آمدنشان را درك و حس نكنيد، اما بايد از اين كه میآيند و میروند، خشنود باشيد. بدون آنها نه وجود شما ممكن است نه هستی جهان. |
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسندهی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.
















