زنده
برزخستان
گفت‌وگو
سفرنامه
رادیو برزخ
پیشنهاد برزخ
پایگاه‌های دیگر
ادبیات
هنر
اندیشه



معرفی:
آرمین مالکی
dasein68 [@] gmail [.] com

متولد 1362
فارغ‌التحصیل فیزیک
فعلاً ساکن ایتالیا



  • مارال
    4 مرداد 1389  (داستان فارسی)

    نسیم نوازشگر و ولرم خرداد از لای پنجره داخل می‌شد. برف سخت‌جان نزدیک قله‌ها هم کم کم آب شده بود. شتک سبزی زده بود بر دامنه‌های خاکی رنگی که می‌رفتند تا زیر آفتاب تموز بریان شوند. از این منظره‌ی بی‌بدیل کوهستانی نمی‌توانست چشم بردارد. نگاه‌اش از این قله تا آن قله، از این پناهگاه تا آن پناهگاه می‌دوید. کودک که بود بابا برایش نام‌ها را گفته بود. با انگشت نقطه‌ی نامعلومی را نشان می‌داد و خاطره‌ای می‌گفت از روزی سخت. گرم گرم و تفته یا سرد سرد و یخ‌زده. مارال نام‌ها را به یاد نسپرده بود. خود کوه را حس کرده بود. منظره‌ی قاب‌شده‌اش را در پنجره‌ی چهارفصل از بر بود. بابا گفته بود تو مارال‌ای. مارال همین کوه. از وقتی آدم‌ها تا آن بالا‌ها هم خانه ساخته بودند این کوه، مارال که سهل است، روباه و شغال هم ندارد. این کوه کوه مارال شده بود. از کودکی گذشته بود و بیست و چند بهاری را کنار همین پنجره مزه کرده بود... بهار امسال اما طعم دیگری داشت...




خوراک خبری برزخ
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسنده‌ی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.