زنده
برزخستان
گفت‌وگو
سفرنامه
رادیو برزخ
پیشنهاد برزخ
پایگاه‌های دیگر
ادبیات
هنر
اندیشه



معرفی:
محمدهادی پورابراهیم
choor_m [@] yahoo [.] com

در مقدمه‌ی معرفی‌اش می‌نويسد: «پورابراهيم هستم و مقداری هم محمدهادی. شيراز به دنيا آمدم، ولی نمی‌دانم کی و کجا از دنيا می‌روم. تحصيلات آکادميک برق و عمران دارم. هر چند در اين سال‌های پشت سر به هيچ کدام‌شان نيانديشيدم، اما تمام مشکلات بخش مسکن و کمبودهای انرژی را بر عهده می‌گيرم.»
منتقدی پی‌گير است. داستان هم می‌نويسد. در باره‌ی آثار عمده‌اش می‌گويد: «آثار به چاپ رسيده‌ام، يکی کتابی‌ست در باره‌ی آثار سهراب سپهری با نام «سيب: نگاهی تازه به اشعار سپهری» و يکی هم کتاب «چور و قانون» که می‌پردازد به جملات و گزاره‌ها و نسخه‌ی جديدش به زودی به چاپ می‌رسد. نقد و مقاله‌هايم هم بيش‌تر از شيراز در نشريات تهران به چاپ رسيده و می‌رسند.» و به قول خودش: «اين که چه‌گونه امرار معاش می‌کنم سؤالی‌ست که جمع ادبی شيراز به آن مشغول‌اند و اگر پاسخي پيدا شد، حتماً شما را باخبر می‌کنم. در پايان، از ظرفيت تبليغاتی متن استفاده می‌کنم و يک فريزر تک‌دره را به مزايده می‌گذارم!»



  • گمانيسم
    10 شهریور 1389  (انتلکتوئل)

    انسان قبل از اين كه به نحله‌يی رو بياورد و نظرگاهی برگزيند، در سرزمين پهناور «گمان»‌ها زندگی می‌كند. گمان‌ها رهايش نمی‌كنند، حتا آن هنگام كه عقايدی بر می‌گزيند و مكتبی يا مذهبی می‌شود. انسان خواه ناخواه دچار گمان است و با روی‌گردانی يا انتخاب شيوه‌يی مسالمت‌آميز به زندگی‌اش در كنار آن‌ها ادامه می‌دهد ...


  • سبيل‌تان کج شده قربان
    26 مرداد 1389  (داستان فارسی)

    آن وقت می‌شود مثل سنگ. دو تا از دندان‌های بالايی سمت چپ و سه تا از پايينی‌ها به خاطر همين چيزها خراب شدند. حالا هر وقت غذا می‌خورم بايد دهان‌ام را با آب بشويم. معمولاً به اندازه‌ی لقمه‌ی آخر از توی دهان‌ام می‌آيد بيرون. اگر هم نيايند مثلاً وقتی که گوشتی يا چيز کش‌داری خورده باشم بايد با يک چيز سفت و نازکی آن‌ها را وادار کنم که بيايند بيرون وگرنه همه‌ی فکرم را مشغول می‌کنند. فکرت هم که مشغول شد ديگر نمی‌توانی به چيزهای ديگری فکر کنی. مثلاً فکر کنی که امروز به چه بهانه‌ای زنگ يکی از خانه‌ها را بزنی. اگر زنگ نزنی و با نوک کليدت چند بار بزنی روی قسمت فلزی در بهتر است. خودش بهانه‌ای است. وقتی می‌گويد بله يا می‌گويد شما، می‌گويی فلانی هستم آقا. وقتی هم در را باز کرد می‌گويی شما هم برق نداريد. او هم بلافاصله اطراف‌اش را نگاه می‌کند و مثلاً اگر تلویزيون‌اش روشن نباشد کليد کنار دستی‌اش را می‌زند و می‌گويد نه، شايد از فيوزتان باشد...


  • نقدنوشته‌يی بر کتاب «حاشيه‌يی بر مبانی داستان» اثر ابوتراب خسروی - بخش دوم
    1 مرداد 1389  (نقد ادبی)

    تئوری‌ها و قواعد معمولا مشروط و متغير هستند، يعنی مقدم بر آفرينش هنری نيستند، بل‌که ناشی از آن هستند. قواعد پی‌آمد خلاقيت و آفرينش هنری محسوب می‌شوند، پس توليد هستند. از همين رو لازمه‌ی خلق به شمار نمی‌آيند و تاريخ هم اين ادعا را تأييد می‌کند. با قبول اين پيش‌فهم و پيش‌فرض می‌توان گفت آن‌چه که تا پيش از اين‌ها تحت عنوان عناصر داستان با آن‌ها آشنا شده‌ايم بيشتر به شرح و ساخت و چه‌گونگی شکل‌گيری فضاهايی در مجاورت داستان مشغول بوده‌اند که عموما به کار نقد می‌آيند تا خلق. آن‌ها ما را در امر بررسی داستان بيشتر ياری می‌دهند تا توليد آن. آن‌چه که اين نويسنده‌ی داستان‌سرا به آن همت گماشته است مخاطب را برای خلق می‌آموزد تا نقد ...


  • نقدنوشته‌يی بر کتاب «حاشيه‌يی بر مبانی داستان» اثر ابوتراب خسروی - بخش اول
    30 تیر 1389  (نقد ادبی)

    ... و اما حرف يکم و اين که کتاب پيش رو، «حاشيه‌يی بر مبانی داستان‌» اثر ابوتراب خسروی، خواه‌ناخواه بايد خود را مديون کتاب‌های پيش از خود بداند که آيا مديون ابراهيم يونسی‌ست يا رضا براهنی مديون جمال ميرصادقی‌ست يا رابرت اسکولز و يا يان ريد و امثالهم و اين بر ما پوشيده می‌ماند مگر نويسنده خود زبان بگشايد. و آيا اين که کتاب پيش رو از آن‌ها عبور کرده و خود ابزاری‌ست برای عبور از خود، اين را بی آن که نويسنده زبان بگشايد بايد کشف کرد و کشف مديون زمان خواهد بود ...


  • پرسش‌هايی از جام و جهان
    8 تیر 1389  (انتلکتوئل)

    اين روزها تب و تاب جام جهانی به تبليغات تله‌ويزيونی هم سرايت کرده. تا جايی که داور مسابقه به جای کارت زرد يا قرمز به بازی‌کن خاطی کارت بانکی نشان می‌دهد و تبليغ زيبايی را خلق می‌کند! بر خلاف آن يکی بانک که نمی‌داند با توپ سرگردان چه بکند و آن‌قدر می‌چرخاندش تا پشت نشان بانک پنهان شود.
    بی‌جا نيست که به همين مناسبت و با استفاده از اين ظرفيت موجود، به طرح چند پرسش بپردازيم ...


  • جنگ‌ها هيچ وقت تمام نمی‌شوند
    20 خرداد 1389  (نقد ادبی)

    «و حالا عصر است» مجموعه‌يی‌ست دوازده داستانی از نويسنده‌يی به نام طيبه گوهری و اما نقد که امروزه عليه خودش هم قيام می‌‌کند و می‌کوشد تا با گذر از مطلق‌گرايی پا به عرصه‌ی کثرت‌انديشی بگذارد و اين که چه‌گونه می‌شود هم کثرت‌انديش بود هم هنگام نوشتن و استفاده از دستگاه گفتار از يک جايی جانب‌داری کرد تا گزاره‌ها حول آن‌جا بگردند و در محور کلام هم‌نشين شوند و متنی را بيافرينند، خود سؤالی‌ست که هنوز برای آن جوابی پيدا نشده‌ است ...




خوراک خبری برزخ
© بازنشر مطالب برزخ تنها با اجازه از نویسنده‌ی اثر و به شرط ذکر منبع و آدرس آن مجاز است.